تبليغاتX
قائم عرش
 میلاد امام رضا(ع) مبارک 

شاید این پیام برای گوشی خیلی ها اومده .اما گمونم یکباره دیگه ارزش خوندن داره.

سالها تاریخ شمسی گشت و گشت

شادمان شد تا شنید این سرگذشت

روز میلاد امام هشتم است

هشت هشت جمعه ی هشتاد وهشت

 

+ نوشته شده توسط mohamad abasi در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 14:48 |
    خرم آن روز کزین منزل ویران بروم

تولد هر چیز اغاز یک حقیقت جدیده.حتی اگه تو دنیا ی مجازی باشه. وقتی نوشتن این وبلاگ را شروع کردم هیچ وقت فکر نمیکردم که برام انقدر جدی باشه که یکسال ادامه اش بدم.اما این اتفاق افتاد و ghaemarash یکساله شد.تو این مدت تو هر ماه تقریبا دو سه تا مطلب جدید مینوشتم البته بعضی هاش اقتباس از وبلاگای دیگه بود اما با اجازه از اون وبلاگ و با حفظ منبع مطلب. وبعضی هام نوشته خودم بود.اما بد وخوب این وبلاگ هنوزم زنده است. وانرا زنده نگه میدارم .

در اخر از همه کسایی که تو این مدت به من لطف داشتند وبا نظراشون منو راهنمایی کردند تشکر وقدردانی میکنم.( محمد عباسی)

+ نوشته شده توسط mohamad abasi در دوشنبه بیستم مهر 1388 و ساعت 9:5 |
باران رحمت الهی ، شرمنده حضور مردم مازندران

تاريخ و ساعت : 15 مهر 1388 - 10:29 کد خبر : 17931



باران رحمت الهی ، شرمنده حضور مردم مازندران شمال نیوز: علی رغم باران رحمت الهی ، مردم شهرستان چالوس براي ديدار با مقام معظم رهبري از ساعت‌ها قبل خود را به ميدان اصلي شهر رساندند و اين حضور با باران رحمت الهي پيوند خورده است و با دادن شعار باران رحمت آمد - رهبر ما خوش آمد ، استقبال زایدالوصفی از رهبر معظم انقلاب کردند .

مردم اين شهرستان كه از روز جمعه خبر ديدار با مقام معظم رهبري را شنيده بودند از ساعت‌هاي اوليه خود را به ورزشگاه شهداي هفتم تير اين شهرستان رساندند تا با مقام معظم رهبري ديدار داشته باشند.
در حال حاضر تمام مسيرهاي منتهي به ورزشگاه و خيابان‌هاي اطراف مملو از جمعيت مشتاقي است كه در انتظار ديدار ولي امر مسلمين بودند.

بيش از 50 هزار نفر در ورزشگاه شهداي هفتم تير شهرستان چالوس حضور يافتند و با شور اشتياق خود را براي بستن پيمان مجدد با رهبر انقلاب آمده كردند و با چهره‌هاي شاداب حضور مقام معظم رهبري در اين شهرستان را به هم تبريك مي‌گويند.

مردم مازندران كه از گذشته‌هاي دور به ولايت‌مداري خود مي‌بالند امروز به جهانيان ثابت خواهند كرد كه هرگز از آرمان‌هاي گذشته خود دست بر نخواهند داشت و استوارتر از گذشته در مسيري كه گام نهادند، پايدار هستند.

با وجود اينكه از دقايق قبل باران رحمت نيز بر سر مردم به باريدن گرفت اما شوق ديدار اصلي است كه آنها را خوشحال‌تر مي‌كند و اين باران را نعمتي مي‌دانند كه به واسطه وصال برايش نازل شده است.

حضور عكاسان و خبرنگاران رسانه‌هاي گروهي در دو روز اخير در شهرهاي نوشهر و چالوس موجب شده است كه اين شهرها كانون توجه رسانه‌ها قرار بگيرند و استقبال آنها از مقام معظم رهبري به نماد ولايت‌پذيري مردم ايران تبديل شده است.

زنان و مردان شمال ايران آمده‌اند تا فقط بگويند به آرمان‌هاي خميني كبير اعتقاد دارند و ادامه راه آرمان‌هاي آن مصلح را در كنار رهبري آزاده مي‌بينند.

آري امروز ما ميزبان كسي هستيم كه از روزهاي قبل نگاه‌هايمان را فرش قدم‌هايش كرديم تا وجود ما خاري باشد بر چشم دشمنان نظام و انقلاب، نگاه‌هاي ما به بلنداي ايران و قله‌هاي سر به فلك كشيده است كه بايد در تاريخ ديده شود كه ما همچنان حاضريم و لحظه‌اي عقب گرد نخواهيم داشت و نگاه‌هاي پرفروغ ما تمام امواج‌هاي مخرب و خواب‌هاي را كه براي ملت ديده‌ايد را به كابوس شوم تبديل مي‌كند چرا كه ما تا پاي جان بيداريم و با چشم دل آمده‌ايم كه ثابت كنيم همچنان هستيم.


+ نوشته شده توسط mohamad abasi در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 23:55 |

 

- کم کم غروب ماه خدا ديده مي شود
صد حيف ازين بساط که برچيده مي شود
در اين بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آنکسي ست که بخشيده مي شود
عيد شما مبارک

- فرازهايي از دعاي وداع امام سجاد-ع با ماه رمضان:
بدرود اي بزرگترين ماه خداوند و اي عيد اولياي خدا...
بدرود اي ماه دست يافتن به آرزوها...
بدرود اي ياريگر ما که در برابر شيطان ياريمان دادي...
بدرود اي که هنوز فرا نرسيده از آمدنت شادمان بوديم
و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک.
* التماس دعا*


- خداحافظ اي ماه غفران و رحمت
خداحافظ اي ماه عشق و عبادت
خداحافظ اي ماه نزديکي بر آرزوها
خداحافظ اي ماه مهماني حق تعالي
خداحافظ اي دوريت سخت و جانکاه
خداحافظ اي بهترين ماه الله

- خديا! خروج از ماه مبارک را براي ما مقارن با خروج از تمامي گناهان قرار بده.. آمين


+ نوشته شده توسط mohamad abasi در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت 14:59 |
 نمیدونم برای چی از این داستان خوشم اومد.اگه دلتون خواست بخونین.
 راز ثروتمند شدن یک زن!
 

یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد.

پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است .

زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است ، پس انداز کرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید !

مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد .

روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت .
پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد .
مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود ، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد .
وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد .
پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون کند !

منبع: عصر ایران  به نقل از آی طنز

 

+ نوشته شده توسط mohamad abasi در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 16:3 |
شب قدر

 بسم الله الرحمن الرحیم v انا انزلناه فی لیلة القدر v و ما ادراک ما لیلة القدر v لیلة القدر خیر من الف شهر v تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر v سلام هی حتی مطلع الفجر

به نام خداوند بخشایشگر مهربان v ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم v و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟! v شب قدر بهتر از هزار ماه است v فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان هر امری را نازل می‌کنند v شبی است سرشار از سلامت تا طلوع سپیده. (قرآن کریم، سوره قدر)

+ نوشته شده توسط mohamad abasi در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 16:16 |
  •  

  •  

  • من اکنون احساس می کنم ،

  • بر تل خاکستری از همه ی آتش ها و امیدها و خواستن هایم ،
    تنها مانده ام.
    و گرداگرد زمین خلوت را می نگرم .
    و اعماق آسمان را می نگرم .
    و خود را می نگرم .


    و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ ،
    این سوال همواره در پیش نظرم پدیدار است ،
    و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر ،
    که " تو این جا چه می کنی ؟ "
    امروز به خودم گفتم :
    من احساس می کنم ،
    که نشسته ام زمان را می نگرم که می گذرد .
    همین و همین.

    " معلم شهید انقلاب
    دکتر علی شریعتی مزینانی"

+ نوشته شده توسط mohamad abasi در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 و ساعت 13:56 |

میلاد امام عصر و الزمان(عج) مبارک باد

 


مهدي جان!اي همه بهار زيبايي!
تو مطلوب خدا و مقصود انبيا و محبوب اوليايي.
کدام عاشقي است که حضور معطر تو را در لحظه هاي جاري زمان احساس نکند ؟
ما تورا بر بال ملائک و گلبرگهاي نيلوفر وترانه ديده ايم.
سلام بر برکت دستانت که مي تواند رزق هزاران سفره خالي را مهيّا کند !
سلام بر استواري قدم هايت که مي تواند صراط مستقيم را به ما بنماياند!
اي عزيز زهرا! اکنون نيز لحظه لحظه اميدوار به نگاه باراني و جلوه نوراني توايم
  


يا صاحب الزمان(عج)يا مهدي ادرکني

 


آيد آن روز که خاک سر کويش باشم     
                                             ترک جان کرده وآشفته رويش باشم
ساغر روح فزا از کف لطفش گيرم
                                              غافلاز هر دو جهان ، بسته مويش باشم
سر نهم بوسه زنان بز قدمش تا دم مرگ
                                               مست تا صبح قيامت ز سبويش باشم
يوسفم گر نزند برسربالينم سر
                                           همچو يعقوب ، دل آشفته مويش باشم


+ نوشته شده توسط mohamad abasi در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 و ساعت 22:54 |
به همین زودی یکسال گذشت

امروز سیزده مرداد ۸۸ است.یعنی به همین زودی یک سال از سفرم به سرزمین پیامبر گذشته.یعنی دارم یکساله میشم.اخه میگن بعد از اعمال حج انسان یکبار دیگه متولد میشه....

اماخدا میدونه که تو این یک سال چقدر گناه کردم.تو این یک سال چند بار نماز صبحم قضا شده.تو این یک سال چقدر دروغ گفتم.تو این یک سال چقدر غیبت کردم... خدایا ان روز زیر ناودان طلا ی خونه ات به ات قول دادم که بدی هام دیگه ازبین ببرم اما خودت که میدونی... به خودمم که قول داده بودم این دستایی که حجر الاسود را لمس کرده دیگه گناه نکنه...این پا هایی که طواف خونه خدارو کرده دیگه طرف گناه نره...این چشمایی که بقیع را دیده دیگه تصویری جز خدا نبینه...این گوشایی که صدای اذان پیامبر و تو مسجد النبی شنیده دیگه چیزی درباره ی حرفای دیگه گوش نده..این زبانی که ذکر اللهم لبیک را گفته... دیگه چیزای دیگه نگه...اما من به کدوم قولم وفا کردم.

به همین زودی یکسال گذشت و منم یک کوله بری از گناه...وخدایا خودت کمکم کن

+ نوشته شده توسط mohamad abasi در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 و ساعت 22:46 |
   ای بهتر از هزار یقین اشتباه من!

چند وقتی بود که به خاطر امتحانای دانشگاه مشغول بودم و امروز بعد از یک ماه می خوام چند خطی بنویسم.

تو این مدت خیلی اتفاقها افتاد.مثل انتخابات ریاست جمهوری.شیوع انفولونزای خوکی  ویک عالمه خبر دیگه...اما قضیه انتخابات کمی فرق داشت انتخاباتی که از همه لحاظ بی نظیر بود.خیلی ها مثل من بعد از صحبت های اقا فهمیدند که اصلح دکتر احمدی نژاد و دکتر دوباره شد ریس جمهور وبعدشم قضایا یی که هممون میدونیم.اما من هرگز از رای دادن به دکتر پشیمون نشدم تا اینکه قضیه اقای مشایی پیش امد ...همه فکر می کردند بزرگترین وبرجسته ترین صفات اقای احمدی ولایت مداری باشه.اما مثل اینکه در این قضیه باید شک کرد.حتی نامه رهبری بعد از سه روز ترتیب اثر داده شد وبعدشم اقای مشایی شد رییس دفتر ریاست جمهور.

اقای دکتر احمدی نژاد اینو بخاطر داشته باش که ریاست شما تا وقتی مور تایید است که ییرو فرماشات ولایت باشی و اگرغیر از این باشد.... اقای دکتر شما مورد احترام ملتید تا زمانی پیرو ولایت باشید

+ نوشته شده توسط mohamad abasi در جمعه نهم مرداد 1388 و ساعت 15:28 |